|
يادی و خاطره ای |
 |
|
۱۳۸۸/۰۵/۱۰ |

دیروز مراسم تدفین برگزار شد . با شکوه عجیبی که خودش می خواست. خیلی از بچه ها از راه دور و نزدیک اومده بودند. روز عجیبی بود.
همه چیز مثل یه اتفاق ساده شروع شد و دیروز بعد از شش ماه و اندی با یک کابوس تموم شد.
فرامرز یه اتفاق تکرار نشدنیه توی زندگی خیلی از ما . چه به عنوان یه دوست دانشگاهی چه یک همکار چه یک هم خدمت سربازی چه یک دوست صمیمی فابریک و چه یک آشنای دور.
حس متفاوتی از صداقت و در عین حال صمیمیت رو با فرامرز می شد تجربه کرد.
برای من که فرامرز اولین و صمیمی ترین دوست روزهای دانشگاه و بعدش عمیق ترین دوست همه دوران های زندگیم بود خیلی سخته که بتونم به عنوان یه ناظر درباره ش حرف بزنم. لحظه لحظه خاطره های مشترک مون رو این روزها مرور می کنم. مبهوت و سنگینم.
امروز و فردا ( شنبه و یکشنبه ) مراسم دارند در مسجد قبا -بلوار خیام مشهد
مراسم هفت هم جمعه سرمزار برگزار میشه
دوستان در تدارکند تا مراسمی توی مسجد دانشگاه برگزار کنند در هفته آینده ...
|